ميرزا احمد ميرزا خداوردى

154

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

كرده ، فتحعلى شاه واهمه كرده بود . [ خواست ] او را روانهء طهران كرده و او را در آنجا دارو دادند ، وفات يافت . لعنت به وفاى قاجار ! صد لعنت . بعد از مير حسن خان خلاصه در همان روز ، گريه و زارى بسيار به عمل آوردند . لهذا كوج پدرم و كوج بدل بيگ و كوج ظهراب بيگ و كوج رضا على بيگ و كوج مير هاشم بيگ و كوج كربلايى عباسعلى ، برادر رضا على بگ مزبور با يكديگر متفق گشتند و به طرف سرحد ، يعنى به طرف اردبيل رفتيم و از آن روزى كه از مير حسن خان كوجهاى ماها مرخص شدند ، شب آمديم به پايين دواره « 1 » مشهور كه جادهء محال زوند بوده باشد ، شب در آنجا مانديم . ديديم يك نفر زوندى كه اسم او محرم نام روارودى « 2 » بود ، ناگاه پيدا شد و همين اشخاصان كوج داشتند ، به او منّت كردند كه از ماها ترجمانى گرفته ، كوجهاى ماها را از راهى برده كه اهالى زوندى به ماها اذيت نرسانيده باشد ، چرا كه يك امير اصلان خانى بود در محال زوند ، از طرف روسيه اختيارى داشت و او در آن روزها راه فرار كنندگان « 3 » را مىگرفت لخت مىكرد . و محرم نام مزبور تعهد كرد كه به ما چهار تومان بدهيد كه شماها را از جايى مىبريم هيچ به شماها اذيت نرسيده باشد . مردمان چهار تومان را به او دادند و او ماها را برداشت از ميان جنگل و همان راه را او آژديوق بيل « 4 » مىگفت و يك روز و يك شب در آن راه رفتيم رسيديم به گيروهء « 5 » قريهء پيله‌رود « 6 » به آن‌طرف سرحد ، و شب بود در آنجا توقف نموديم و گمان ماها همين بود كه مير كاظم خان ، پسر مير حسن خان ، آمدن ماها را بشنود ، ماها را احضار نزد خود مىكند ، نگه‌دارى مىنمايد و حرمت مىكند ، اما قضيه برعكس شد كه در نصف شب ديديم به قرار سى نفر سواره و در ميان ايشان ابراهيم بيگ دريا قلى اغلى قزل آغاجى « 7 » كه او در آن وقت در

--> ( 1 ) . مشخص نشد كجاست . ( 2 ) . اكنون در دهستان چايچى لريك است . ( 3 ) . در نسخه « كوننده‌گان » . ( 4 ) . مكانش مشخص نشد . ( 5 ) . در تالشى به معناى منطقهء ييلاقى . ( 6 ) . از توابع نمين . ( 7 ) . در نسخه « آقاجى » .